هم‌آوایی با جوک‌های قومی _ محلی؛ عواقب‌ و پیامدهایش

مهرک کمالی جامعه شناس

جوک های محلی چه می کنند و چرا؟ آیا جوکی که درباره شیرازی، یزدی، کرمانی، و قزوینی – همه از اکثریت مسلط فارس – تعریف می شود بی خطر است؟

جوک هایی که علاوه بر قویت هایی مانند ترک ها و کرمانشاهی ها و لرها شامل اهالی بعضی از شهرها هم می شود. شیرازی ها با خوش خلقی و مدارای خاص خودشان تا حالا زیاد قضیه را جدی نگرفته اند و گاه حتی با آن همراهی هم کرده اند. اما این انگ‌زنی دارد خصلت های به یادماندنی شهر را تغییر می دهد. ده سال دیگر، شیرازی ها چطور می شناخته می شوند؟ مردمی اهل ادب و مهربانی و مدارا یا خواب‌زدگانی بی تحرک؟

رفته بودم به جمعی که برای شروع کار یک گروه دانشجویی ایرانی – آمریکایی در سال تحصیلی جدید تشکیل شده بود. مرا که دانشجو نبودم به عنوان مسئول رسمی گروه به دانشگاه معرفی کرده بودند. بیشتر از بیست سال از بزرگترینشان بزرگتر بودم و خوشحال که با جوانان نسل دوم ایرانی اینجا آشنا می شوم. نوبت به معرفی افراد رسید. هر کس از رشته اش و محل تولدش و زندگیش می گفت. یکی گفت پدر و مادرم تهرانی اند، اعقاب دیگری اصفهانی بودند، و سومی تبریزی الاصل بود. تبریزی تا اسم شهرش را آورد، تهرانی خنده ای کرد و گفت «ترک» و همه از جمله پسر تبریزی خندیدند. خواستم چیزی بگویم اما خودداری کردم که تازه وارد بودم و نمی خواستم از روز اول رئیس بازی دربیاورم و بخواهم نصیحت کنم که کاش کرده بودم. کم کم نوبت خودم می شد و من مشوش که بگویم شیرازی ام یا نه. دور نبود که کسی بخندد و بگوید «هه شیرازی» و بقیه بخندند. عقب کشیدم و فقط گفتم ایرانی ام.

انگار اصفهانی و شیرازی و عرب و لر و ترک ذاتی دارند و این جوک ها آن ذات را برملا می کنند. این ذات گراییِ خطرناک مدام در حال تقسیم آدم ها و نفرت پراکنی است که قوی ترین تجلی اش در نژادپرستی بی پرده و آشکار دیده می شود. ذاتی وجود ندارد؛ جوک های محلی و ملیتی انگ و استریوتایپ و ذات می سازند و در واقع خصوصیات اصلی ساکنان یک شهر یا اعضای یک ملیت را پنهان می کنند.

دو شب بعد از گروه دانشجویی، برای اولین بار به انجمن ادبی شهرمان دعوت شدم. انجمنی بود از شاعران و شعردوستان که هر کدام قطعه ای از خودش یا دیگران می خواند. خواندن ها که تمام شد، به رسم مهربانی به سراغم آمدند و از نامم و کارم و وطنم پرسیدند. غافل از همه جا گفتم شیرازی ام و اولین سوال: «اینی که درباره شیرازیا می گن درسته؟»

من، به کوچه علی چپ زده: «چی می گن درباره شیرازیا؟»

– همینایی که همه می گن.

من، با اصرار بر شفاف سازی: «همه چی می گن؟»

یک خانم مسن با لهجه گرم و شیرین شیرازی به کمکم آمد: «این که می گن شیرازیا …» و دو دستش را به هم چسباند و زیر سرش که خم کرده بود به علامت خواب گذاشت. تا چندی پیش اسم شیراز که به میان می آمد همه به یاد حافظ و سعدی و هوای خوش و مردم مهربان و مهمان نوازش می افتادند اما امروز، حتی در جمع هنرمندان و شاعران، شیراز فقط یک کلمه نامربوط را تداعی می کند.

اگر به چشم خودم این روند انگزنی و استریوتایپ ساختن را ندیده بودم، نمی فهمیدم این استدلال که ترک ها و لرها و کرمانشاهی ها و عرب ها و قزوینی ها خودشان آنچه درباره شان گفته می شود را قبول دارند و خودشان بیشتر از «ما» درباره خودشان جوک می گویند چقدر بی پایه است.

تا دو سه سال پیش گاهی لطیفه ای درباره شیرازی ها می گفتم با این استناد که خودم اهل همان شهرم و اینها همه شوخی است و برای خنده و سرور دوستان. همان موقع همسرم مرتب تذکر می داد حواست باشد در پختن چه آشی داری مشارکت می کنی؛ فردا که اینها همه گیر شد انگی می شود روی اسمت می چسبد و عذابت می دهد. آن وقت عاجز می مانی که لهجه ات را عوض کنی و وطنت را پنهان یا مدام در حال تذکر دادن و درس دادن به این و آن باشی یا ارتباطت را با دیگران محدود کنی.

آنچه نوشتم درباره انگی است که به اهالیِ شیراز یکی از قدیمی ترین شهرهای مرکزی ایران، که تا به حال خودشان را با شعر و شراب و مهربانی و خوش باشی تعریف کرده اند، دارد چسبانده می شود؛ وای به حال آن اقلیتِ غیرفارس که تا به حال حتی اجازه اش نداده اند خودش را تعریف کند. و بدتر از آن با این جوکها تعریفِ خودشان از او را به خودش قبولانده اند.

خیلی ها این روند جوک ساختن را دست کم می گیرند و با جمله هایی مثل: «برای ما جوکه، واسه اونا خاطره است» هم موقعیت بالادست خودشان را به رخ می کشند و هم هویت سازی خود برای دیگران را انکار می کنند. انگار اصفهانی و شیرازی و عرب و لر و ترک ذاتی دارند و این جوک ها آن ذات را برملا می کنند. این ذات گراییِ خطرناک مدام در حال تقسیم آدم ها و نفرت پراکنی است که قوی ترین تجلی اش در نژادپرستی بی پرده و آشکار دیده می شود.

ذاتی وجود ندارد؛ جوک های محلی و ملیتی انگ و استریوتایپ و ذات می سازند و در واقع خصوصیات اصلی ساکنان یک شهر یا اعضای یک ملیت را پنهان می کنند. جوک ها کاری می کنند که ما فقط یک یا چند تصورِ محدودِ معمولا منفی از دیگری داشته باشیم که مانع از نزدیک شدنمان به یکدیگر می شود. از این نظر، ما مدام از طرف انگ خودساختۀ فرهنگ مسلط تهدید می شویم و درست آن است که اگر با آن مقابله نمی کنیم با آن هم آوایی هم نکنیم.

آنچه نوشتم درباره انگی است که به اهالیِ شیراز یکی از قدیمی ترین شهرهای مرکزی ایران، که تا به حال خودشان را با شعر و شراب و مهربانی و خوش باشی تعریف کرده اند، دارد چسبانده می شود؛ وای به حال آن اقلیت غیرفارس که تا به حال حتی اجازه اش نداده اند خودش را تعریف کند. و بدتر از آن با این جوکها تعریفِ خودشان از او را به خودش قبولانده اند.

خوشبختانه ملیت های غیرفارس مدت هاست به این ضرورت پی برده اند و با انگ و ذات و استریوتایپ ساخته شدۀ فرهنگ مسلط می جنگند. دیگران هم اگر دست نجنبانند، با انگهایی شناخته خواهند شد که سزاوار آن نیستند.

http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/09/140925_l44_nazeran_jokes_ethnic

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: